رابطه معلم و شاگرد

اگر خواهان اصلاح و بهبود روابط موجود در کلاس هستیم، باید از کجا شروع کنیم؟ باید بررسی کنیم و ببینیم چگونه به دانش‌آموزان پاسخ می‌دهیم. چگونگی ارتباط معلم با دانش‌آموز بسیار مهم است و نوع این ارتباط تأثیری مثبت یا منفی بر دانش‌آموز می‌گذارد. معلمانی که خواهان اصلاح روابط‌شان با دانش‌آموز هستند باید مکالمات آزاردهنده و توهین‌آمیز را کنار بگذارند و روش خود را عوض کنند. معلم برای آنکه بتواند به ذهن دانش‌آموز راه یابد، ابتدا باید به دل او راه پیدا کند. معلم فقط زمانی می‌تواند به ذهن دانش‌آموز راه پیدا کند که ابتدا بتواند به دل او راه یابد و دانش‌آموز نیز فقط زمانی می‌تواند درست فکر کند که بتواند درست هم احساس کند.

من شخصا معلمانی را می شناسم که علیرغم سابقه ی بالا و همچنین تحصیلات بالا، در برخورد با دانش آموزان بگونه ای رفتار می کنند که حتی دانش آموز جرات سوال کردن برای بار دوم را ندارد و حتی خانواده ها به مدرسه مراجعه کرده و از این نگرانی فرزندشان در ارتباط با فلان دبیر ابراز نگرانی کرده اند که پسرمان می گوید من سوالات زیادی دارم اما بخاطر نوع برخورد فلان دبیر جرات سوال کردن را ندارم .

خدا نگهدار استاد رشيد پور  ، استاد اخلاق ما بودند در تهران مي فرمودند كه معلم هنرمند و توانا بايد پاسخ دانش آموز به سوال را در كلاس اگر حتي بيش از نيمي از پاسخ غلط بود پينه كاري كرده و بگويد آري منظور شما از پاسخ اين بوده ُ البته دانش آموز همه چيز را مي فهمد و درمي يابد كه معلم پاسخ درست را گفته و جواب خودش بسيار ايراد داشته است .اما معلم با اين كارش جرات حرف زدن را به دانش آموز ياد مي دهد ،اعتماد بنفس را در او تقويت مي كند و اين يعني هنر ...

متاسفانه در بعضي مواقع حتی شاهد برخورد بسيار بد با دانش آموز در سر جلسه ي امتحان هستيم كه واقعا اينگونه برخوردها مي تواند باعث افت تحصيلي و زدگي دانش آموز از يك درس خاص شود و ........

ياد يك جمله ي قشنگ افتادم كه در دفتر يكي از مدارس ابتدايي نصب شده بود :( اگر اطراف مدرسه را حصاري از محبت بكشيم هيچ دانش آموزي فرار نخواهد كرد )

اميدوارم جمله را درست نوشته باشم .

مي دانم مشكلات زياد است اما  بقول دكتر شريعتي معلم  مي سوزد تا بسازد .

در پايان براي همه ي معلمهاي زحمتكش آرزوي توفيق مي كنم .

انگيزه تحصيلي

انگيزه تحصيلي در دانش آموزان

انگيزه يعني سبب ، علت و آنچه كسي را به انجام كاري وادار كند. عوامل تشكيل دهنده انگيزه به دو دسته دروني و بيروني تقسيم مي شوند كه به عوامل دروني متغيرهاي شخصي عوامل بيروني  متغيرهاي محيطي گويند.

انگيزه شاگرد به درس خواندن از ديدگاه تربيتي اهميت بالائي دارد، زيرا هم هدف است و هم وسيله اي براي پيشرفت هدفهاي تربيتي ديگر و انگيزه با چند عامل ارتباط دارد كه برخي از آنان عبارتند از: نيازها، علاقه، مشوق، ارزش و نگرش

معلمان بايد آنچه در توان دارند به دانش آموزان كمك كنند تا نيازهاي آنها ارضا شود. زيرا در آنان انگيزه اي دروني براي كسب دانش به وجود نمي آيد مگر آنكه نيازهاي اوليه او ارضا شده باشد. آنچه كه يك معلم براي افزايش انگيزه دانش آموزان مي تواند انجام دهد بطور خلاصه عبارتند از:

1- استفاده از تشويقهاي كلامي و غير كلامي مناسب مانند مرحبا، آفرين و نوشتن كتبي در پايان تكليف

2- كمك به دانش آموزان در برطرف ساختن نيازها و كمبودهاي اوليه

3- افزايش احساس موفقيت در دانش آموزان ، با تاييد معلم و والدين او نسبت به آنچه كه انجام داده اند.( معلم و اولیاء باید به تلاشهای دانش آموز نیز اهمیت بدهند نه فقط نمره ی او ... دانش آموز اگر واقعا تلاشش را کرده حتی اگر نمره ی خوبی نگرفته باشد قابل تقدیر است .)

4- استفاده از خاصيت بر انگيختگي مطالب

5- تهيه مطالب از ساده به دشوار 

6- پرهيز از ايجاد رقابت ناسالم در بین دانش آموزان.(رقابت ناسالم شاید به حسادت تبدیل شود و عواقب را همه می دانید مخصوصا اگر این رقابت بین دو نفر از اعضای یک خانواده باشد مثلا دو برادر یا ..... بهتر است دانش آموزان یاد بگیرند که با خودشان رقابت کنند و با دیگران رفاقت .)

7- تكاليف منطبق با سطح توانايي يادگيرنده باشد. (معلم در کلاس باید سن عقلی دانش آموزان را در نظر داشته باشد نه فقط سن تقویمی آنها را )

8 – مطالب درسي معني دار و مرتبط با موقعيت هاي واقعي زندگي ارائه شوند. (در حد امکان )

در پایان از معلمین و اولیاء عزیز می خواهم که به دانش آموز بفهمانند که به تحصیل نیاز دارد او باید احساس نیاز کند تا انگیزه ی پیشرفت در او ایجاد شود و به اهداف مورد نظر برسد .( نیاز ......انگیزه ........هدف ) این یک اصل است . متشکرم

 

وعده‌هاي وزير شعاري بيش نيست

مشكل كجاست ؟

برای ضمانت کسی به اداره  آگاهی  در فلکه ی شهربانی ( میدان شهید غلامی ) شهرستان کاشمر رفته بودم ، در حاشيه ي غربي ميدان ساختمان زندان و در حاشيه ي شرقي ساختمان آموزش و پرورش لحظه اي توجه ام را جلب كرد ساختمان زندان شلوغ و پر سر و صدا و ساختمان آموزش و پرورش ساكت و آرام و.......

بنظرم رسيد علت اصلي شلوغي زندان ، آرامي و سكون آموزش و پرورش است .

راستي اگر به آموزش و پرورش و تعليم و تربيت و جايگاه واقعي معلم  توجه شده و بها داده شود آيا بازهم زندانها شلوغ و نهادهاي تربيتي در سكون خواهند بود ؟

بعضي از زندانيها كاردستي هاي جالبي درست كرده بودند و به خانواده هايشان مي دادند ، چرا بايد استعدادها در زندانها شكوفا شود نه در مدرسه!!؟

به عنوان يك معلم اين مسئله روزها فكرم را به خودش مشغول كرده بود ، كاش مي توانستم كاري بكنم

بعضي هايشان را مي شناختم

جوانهاي باهوش اما ......

كه اكنون گرفتارند

مشكل كجاست ؟

برق را در خرمن مردم تماشا كرده است 

 آنكه پندارت حال مردم دنيا خوش است

 

امتحان

کودکی در امتحان  کتبی  زیست

بهر یک نمره گریست

و معلم به دو چشمش به حقارت نگریست

کالتماس و لابه را فایده نیست

رد شده نمره به لیست

چه معلم چه محصل همه در حسرت بیست

((ابتکارات و علاقه همه ایست ))

کاشکی اینهمه تکلیف نبود

اینهمه کاغذ و خودکار در این کیف نبود

مبصر میر غضب داد زد با تب و تاب

تو مرتب بنشین ، كج و معوج نه ، مرتب بنشين

چه معلم چه محصل همه در حالت خواب

درس تاريخ و حساب

خانه ي درس خراب ، خانه ي درس خراب

( مطلب فوق از خودم نیست و شاعرش گمنام است اما چون به دلم نشست آنرا در اینجا آوردم امیدوارم صاحبش راضی باشد .)

این مطلب از آن جهت برای من جالب بود که خاطره ای را برای من زنده می کرد مربوط به تاریخ ۹/۳/۶۸  که در برنامه امتحانی جای درس شیمی و فیزیک را اشتباه نوشته بودم و روز امتحان شیمی من فیزیک خوانده بودم یک ساعت قبل از امتحان توسط یکی از دوستانم متوجه اشتباهم شدم رفتم خدمت دبیر ارجمند جناب آقای جمالی که دبیر شیمی ما بودند در آزمایشگاه مرکزی بودند اجازه گرفتم و به حضور ایشان رفتم به معلمم که نگاه کردم نتوانستم خودم را کنترل کنم و به گریه افتادم هر چه بنده خدا آقای جمالی گفتند که چه شده من نتوانستم حرف بزنم و فقط گریه می کردم  بعد از چند دقیقه که بغض گلویم را رها کرد به زحمت جریان را برای آقای جمالی گفتم و......

اصلاحیه استاد یاوری نیز جالب بود که فرمودند بهتر  بود می نوشت :

کودکی در امتحان درس زیست   بهر یک نمره چو ابری می گریست

 

 

بنظر مي رسد ......

بعد از مدتها می خواهم بنویسم تا آرام شوم اما ......

اصلا نمی توانم  ،احساس می کنم ذهنم منقبض شده است ! گویا تورم با تفکر رابطه ی عکس دارد بله !! تورم بالا تفكر پايين ،فرصت فكر كردن نيست. اما انديشه نكردن هم خودش بسيار دشوار است بقول بزرگي كه مي گويد : نينديشيدن چقدر مشكل است زيرا انديشيدن به نينديشيدن خود انديشيدن است .

هرچه اقتصاد  متورم تر  ذهن منقبض تر . بنظرم حتی تورم در دراز مدت  تحجر را بدنبال خواهد داشت .

خلاصه ميخام بگم :

من از بينوايي نيم روي زرد 

غم بينوايان رخم زرد كرد

كه در روانشناسي بهش ميگن( احساسات گسترش يافته) كه وضعيت زمانه امروزه اين ويزگي رو كه از علائم اصلي سلامت روان است را از مردم گرفته .

دوستي دارم كه بازاريه بهش گفتم يه خواهش ازت دارم يه كم به مردم رحم كن ، گفت راست ميگي ،اما كي به من رحم كنه !!!!!

خداوندا در اين گردنه سخت آزمايش كمكمان كن ،كه ما را توان آزمون سخت نيست . نگرانيم كه مردود شويم.

سرشار از نگفته ها

((به نام آنکه قصه ی نا نموده داند و نامه ی نا نوشته خواند))

روزی (( فریادی که به جایی نمی رسد ))  با (( سکوت )) به گفتگو نشست.

((فریادی که به جایی نمی رسد )) شروع به صحبت کرد :

اما ((سکوت )) ساکت نشسته بود !

(( فریادی که به جایی نمی رسد )) صدایش را بلند کرد

بلند تر ......

اما (( سکوت )) همچنان در سکوت !

(( فریادی که به جایی نمی رسد )) ساکت شد !!!

آرام گرفت

تبدیل به سکوت

کمی اندیشه کرد

آها ....

(( سکوت )) که مقابل او نشسته بود  همان فریاد قبلی بود که به جایی نرسیده بود.

( مصطفی)

گل آفتاب گردان

گل آفتاب گردان

سرت را بالا بگیر

هنوز تا غروب فاصله

داریم

سرت را بالا بگیر

جغدها منتظر غروب خورشيدند

اما تو ..........

سرت را بالا بگير

گل آفتاب گردان

 (مصطفی)

کاش می شد

کاش می شد درد را تصویر کرد

عمر را جوري دگر تفسیر کرد

دست بكاري زد شبیه معجزه

چوب لای چرخ این تقدیر کرد

(( مصطفی))

سخت تر از نبرد رستم

 چندی پیش در مغازه ی یکی از دوستان نشسته بودیم و در ارتباط با اینکه چرا جوانهای امروزی ازدواج نمی کنند یا از ازدواج می ترسند یا اگر هم ازدواج می کنند به مشکل می خورند بحث می کردیم که پیرمردی با سن بالای ۷۵ سال با عینکهای ذر ه بینی  و به سختی وارد مغازه شد و در بحث و گفتگو مشارکت کرده و از تجربه ها و زندگی گذشته ها و قیاس آن با جوانهای امروزی گفت و مشکل اساسی را تجملات و وام گرفتن ها دانست . او معتقد بود وام رستم را هم از پا بدر می آورد چه رسد به .... و در ادامه یک تک بیت قشنگ هم گفت که همه ی این مطالب را بخاطر همان تک بیت نوشتم و آن این بود :

زمانی که رستم نبرد می نمود

چک و سفته و بانک ملی نبود

((مصطفی))

واین هم جواب دندان شکن استاد یاوری:

زمانی که رستم نبرد می نمود
گشادی ره و رسم ایشان نبود

كمك

كمك لازم نيست.......

كسي پيدا شود گرهي در كار ما زند !!!

شايد فاصله ها كمتر شود