تقدیم به تو .....

پا نهاده ای بر اوج فراتر از هرچه دیوار شده ای

گریزان ز هرچه مانع و سد و حصار شده ای

سرمستم از نگاه عاشقانه ی تو

ار چه در کنار منی و خمار شده ای

ای تو رام تر از هر نسیم بهاری

باز دوباره توسن سرکش بی قرار شده ای

در عبور لحظه های پوچ و تکراری

تو نابترین لحظه ای که تکرار شده ای

در زمانه ای که خارها بر سر دیوار نشسته اند

تو آن گل فروش ساده ای که بیکار شده ای

نجستیم نشانی ز تو در حلقه ی رنگین ریا

تو آن حقیقت سبزی که انکار شده ای

دلگیری از مرگ لاله و زردی چمن

در اندیشه ی عبور از این روزگار شده ای

 (( مصطفي))

 

اسرار دوران مجردی مان را به نامزدمان بگوییم یا نه ؟

یكی از نکات بسیار مهم در جلسات خواستگاری این است که فرد تا چه حد می تواند اسرار زندگی خود را به فرد مقابل بیان نماید؟ آیا اگر خطا و اشتباهی یا مسئله ای در زندگی اش رخ داده است، اجازه دارد آن را با نامزدش مطرح کند یا نه؟ مبادا بیان این اسرار دست مایه ای برای سركوب وی توسط همسرش در زندگی زناشویی آینده گردد؟

 

اسرار زندگی را می توان مانند مباحث امنیتی اطلاعات به چهار طبقه ( بکلی سری، سری، خیلی محرمانه و محرمانه ) تقسیم نمود. در زندگی نیز برای مسائل خود طبقه بندی داشته باشید.

 

1 - در جلسات اول خواستگاری می توانید مسائلی را مطرح کنید که دیگران اطلاع و آگاهی دارند ولی خواستگار شما از آن بی اطلاع است. مثلاً در محل و فامیل همه می دانند شما با یک ازدواج غیر موفق روبرو بوده اید بهتر است این نکته را قبل از قرار خواستگاری به اطلاع فرد مورد نظر برسانید که اگر با شنیدن این موضوع نظرش تغییر می کند قبل از جلسات خواستگاری و ایجاد زحمات و مشکلات متوجه شود.

 

2 - گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده و در شناسنامه هم ثبت نشده و عروسی هم انجام نگرفته است در این شرایط لازم نیست قبل از خواستگاری اطلاع دهید ولی در آخر جلسه اول خواستگاری باید برای فرد تشریح کنید. برخی از اسرار را که جز خانواده شما کسی از آن اطلاع ندارد نباید در جلسات اول بیان کنید. شما می توانید در مراحل بعد و به میزان اعتمادی که به فرد مقابل پیدا کرده اید، او را از این اسرار مطلع سازید.

 

3 - هرگز نباید از اشتباهات و لغزش هایی که در دوران مجردی انجام داده اید و کسی هم از آن باخبر نیست و شما نیز توبه کرده اید و یقیناً بعد از ازدواج هم همسرتان متوجه آن نخواهد شد، سخنی به میان بیاورید. زیرا گناهان وخطاها امری ما بین ما و خدای ماست، و هیچ کس اجازه ندارد آبروی خود را جلوی دیگران ببرد. علاوه بر این هرگز از فرد مقابل نخواهید كه به اینگونه مسائل اشاره کند.

ولی اگر مسئله ای قبل از ازدواج برای شما پیش آمده و شما مرتکب جرم وخطایی شده اید و امکان بر ملاشدن آن را پس از ازدواج وجود دارد، باید حتماً به نحوی آن را برای فرد مقابل بیان کنید.

 

4 - گفتن تمام جزئیات ( عصبانیت های موردی، بی نظمی های موردی، ضعف در مهارتهای زندگی و... ) لازم نیست زیرا مفسده دارد و باعث نگرانی و ایجاد تردید می شود و زمینه وسوسه های شیطانی را فراهم می آورد و ممکن است فرد مقابل اینگونه برداشت کند که مشکل بسیار بزرگ بوده و فقط قسمتی از آن گفته شده است. به همین ترتیب گفتن جزئیات و مسائلی که به زندگی مشترک مربوط نمی شود لازم نیست، پرسیدن از آنها نیز لزومی ندارد بنابراین پرسش درباره اینکه چه گناهی مرتکب شده‌ای؟، آیا دوست پسر یا دختر داشته‌ای؟، چند تا خواستگار برایت آمده است؟، به خواستگاری چند نفر رفته‌اید؟ و... لازم نیست و گاهی توهین و بی‌حرمتی به شمار می ‌رود و پیامدهای منفی بسیاری دارد.

 

5 - از گفتن عیبی که خواستگاریتان را به هم می ‌زند، ابا نداشته باشید، چون در غیر این صورت خانه را درزمین سستی بنا کرده‌اید. عیبی که امکان دارد گفتن آن یک خواستگاری را به هم بزند،نگفتن آن یک زندگی را به هم خواهد زد .

 

6 - اگر شما دارای نقص عضو یا بیماری هستید باید به طور کامل و به دور از ابهام در مورد شناخت نقص، ناتوانایی‌ های آن و روش درمانش توضیح دهید. بهتر است در این موارد از پزشک بخواهید شرح بیماری شما را به طور دقیق و شفاف به زبان فارسی مکتوب بنویسد و آن را به فرد ارائه دهید وبا معرفی پزشک خود از آنها بخواهید هرگونه سوالی که دارند از پزشک معالجتان بپرسند.

 

7 - اگر فرد مقابل شما دارای نقص عضو یا بیماری است، نباید عجولانه و ناآگاهانه تصمیم بگیرید، بلکه باید بر اساس میزان ظرفیت و تحمل خود یا فرد مقابل و به دور از هرگونه ترحمی تصمیم ‌گیری کنید و هرگز به فکر تغییر اوضاع نباشید.

سال نو مبارك

  سال مار و اتفاقات عجیب در سال 92

سال مار است اي رفيق هشيار باش

گاه خفتن رفته است بيدار باش

تا تواني گره از كاري گشا

خستگان را اندكي ديوار باش

سکوت

و سکوت ،

اين واژه ي آرام و اين حجم به ظاهر تهي

در برابر ظلم چقدر تاريك به نظر مي رسد

و در برابر خيانت چقدر آلوده

و كودكانه اش در برابر آزارهاي ناجوانمردانه چقدر دلخراش است

به هنگام انديشيدن چقدر متين و با وقار

و گاهي مرموز و فريبكارانه

به هنگام هوس مملو از شيطان مي شود

و گاهي تو را بالا و بالا و بالا ميبرد

در برابر فريادهاي دلسوزانه ي پدر چقدر شرمگين و با حيا ست

معلمانه اش سراسر پند است

و چقدر فاصله زمين و آسمان را كم مي كند اين سكوت شبانه

گاهي عارفانه است

گاهي عاشقانه

و گاهي عاجزانه

واژه ي عجيبي ست

همان بهتر كه سكوت كنيم در برابر اين همه فرياد

 

نوجوانی و اضطراب

● چرا فرزندان ما در نوجوانی دچار اضطراب و نگرانی می‌شوند؟

والدین فرزندان خود را دوست دارند و همواره خود را وقف به انجام رساندن کارهای آنها می‌کنند. با وجود این مسأله، فرزندان آنها احساس اضطراب و نگرانی می‌کنند. بنابراین باید پرسید چه چیزی وجود دارد که با نوجوانان ما سازگار و مساعد نیست؟

کودکی که سال گذشته در مدرسه بسیار مهربان، دوست داشتنیِ، دقیق، عاقل،‌ دانا و هم‌چنین دانش‌آموزی خوب و ساعی بود، امسال دیگر همان کودک و شاگرد سال گذشته نیست. انگار که تغییر کرده است. به طوری که اصلاً قابل مقایسه با گذشته نه چندان دور نیست. او یک روز خوشحال و با نشاط است اما روز بعد، بدون علتی آشکار، غمگین و افسرده به نظر می‌رسد. این در حالی است که ما والدین، نسبت به خود احساس ناسپاسی می‌کنیم ولی قصوری از جانب ما انجام نشده است که خود را سرزنش و ملامت کنیم.

بسیاری از والدین نوجوانان در این باره حرفهای پیش‌پا افتاده و عامیانه‌ای می‌زنند، اما این پرسش‌ها مطرح است که چرا همه این جوانان به محض رسیدن به سن نوجوانی و بلوغ این گونه دچار تغییر و دگرگونی می‌شوند؟ چه تغییری در همه جوانان به حالت روحی آنها با ورود به این سن رخ می‌دهد؟ بروز این حالات بی علت نیست.

● عوامل خارجی

تغییرات ا جتماعی و فرهنگی در سال‌های اخیر، داشتن حالت اضطراب و نگرانی درباره آینده و فشاری که نه تنها از جانب والدین بلکه از طرف آموزگاران در برابر رشد روزافزون و دایمی بیکاری و غیره اعمال می‌شود را زیاد کرده است.

● عوامل داخلی

نوجوانان برای عبور و گذر از دنیای کودکی به سوی عالم جوانی، مشکلاتی در مسیر راه خود احساس می‌کنند. آنها نقش و تصویر واقعی خود را گم می‌کنند و می‌خواهند اطلاعات و تازه‌های جهان را بیاموزند (به همین علت، آنها وقت زیادی را در حمام برای نگاه کردن خود در آینه می‌گذرانند و می‌آموزند که خود را بشناسند و بازیابند) در این مقطع سنی، جسم آنها سریع‌تر از مغزشان تغییر و تحول می‌یابد و نتیجه این می شود که آنها با تفاوت و اختلاف بین روان، عاطفه و احساسات زندگی می‌کنند.

به ویژه دانش‌‌آموزان مقطع راهنمایی از طریق عوامل داخلی دچار رنج و اندوه می‌شوند. به طوری که آنها بی‌قید و بی‌خیال می‌شوند و اضطراب و نگرانی به خود راه نمی‌دهند، مگر به ندرت و آن هم برای آینده بسیار دور خود. اما دانش آموزان دبیرستانی خود مشاهده می‌کنند که پایان تحصیلاتشان با پیشرفت و موفقیتی فراوان در حالی فرامی‌رسد که زمان رویارویی آنها با دنیای کار نیز نزدیک می‌شود. در این هنگام علل و عوامل خارجی، آنها را بیشتر مضطرب و متأثر می‌کند.

هر نوجوانی برای اظهار اضطراب و نگرانی خود شیوه و طریقه‌ای دارد.

این مشکلات که نوجوانان را از درون فرسوده می‌سازد، به گونه‌ای دیگر زندگی روزمره آنها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و زندگی شما والدین را نیز ملال‌آور و تباه می‌کند.

ولی علائم و نشانه‌های آن متفاوت است از ناراحتی‌های جسمانی (مانند درد شکم و سردردهای مفصلی و...) اختلالات و ناراحتی‌های روانی (مانند بی‌‌خوابی، اضطراب و آشفتگی، پیچ و خم دادن به خود)، مسایل و مشکلات مرتبط با خانه و... گرفته تا اختلافات رفتاری (مانند قهر و خشونت، انجام فعالیت‌های غیرقانونی و...)

دختران و پسران به طور متفاوت از یکدیگر،‌ ناراحتی‌ها و نگرانی‌های خود را نشان می‌دهند. دختران نوجوان بیشتر از درد شکم، سر و بی‌خوابی رنج می‌برند. آنها درهای خانه را به شدت به هم می‌زنند و در حالی که با کوچک‌ترین واکنش و عکس‌العمل به گریه می‌افتند، خود را در اتاق‌شان زندانی می‌کنند. اما نوجوانان پسر بیشتر به عکس‌العمل نشان دادن تمایل دارند.

آنان هیچ گونه کار و فعالیتی درمدرسه انجام نمی‌دهند و برای جلب توجه، آرامش دانش‌‌آموزان دیگر را برهم می‌زنند، آشوب و اغتشاش به راه می‌اندازند و خشن و تندخو می شوند. شما والدین در همه این موارد، از تعجب یکه می‌خورید و دیگر نمی‌دانید با فرزند خود که شما را به مشاهده این حالات و ناراحتی‌ها واداشته است، چه کنید؟

● کمی به دوران گذشته خود بازگردید!

شما مدت زمان بسیار زیادی است که دوران نوجوانی خود را پشت سر گذاشته‌اید و هم‌اکنون افرادی بالغ و مطیع و والدین همراه با دلواپسی و نگرانی هستید که این وظیفه سنگین را بر دوش دارید. اخلاق و رفتار نوجوانان شما، برایتان مبهم و نامفهوم به نظر می‌رسد. اما شما روی هم رفته در دوران نوجوانی خود چگونه بودید؟ شاید غمگین و افسرده و یا ناموفق در رسیدن به استقلال و خودکفایی و یافتن شخصیت خود. چرا امروز بروز این حالت در دختر و یا پسرتان به گونه دیگری است؟ در حالی که او فرزند شماست و به شما شباهت دارد. بنابراین قبل از این که او را به اجبار و یا به میل خود برای مشورت به نزد پزشک ببرید، اطمینان حاصل کنید، آیا واقعاً آن چیزی که او به آن نیاز دارد. در آنجاست؟

اغلب اوقات والدین نوجوانان خود را تنها مانند یک دفترچه نمرات مشاهده می‌کنند. تنها موضوع گفتگوی آنها با فرزندشان در مورد مدرسه و کاری است که او در آنجا انجام می‌دهد و یا درباره آنچه او به اندازه کافی و به نحو احسن برای فارغ‌التحصیل شدن و به‌دست آوردن شغلی در آینده انجام نمی‌دهد. در این شرایط، هیچ جای تعجب نیست که صحبت و گفتگوی آنها قطع و بین آنها بحث و جدل ایجاد شود. نوجوان شما تنها یک دانش‌آموز است و مسلماً دیگر او در سنی نیست که شما او را در آغوش بگیرید و نوازش کنید. او از هیچ چیز با شما صحبت نمی‌کند، ولی به شما نیاز دارد. نیاز به این که در او اعتماد و اطمینان ایجاد کرده و به او کمک کنید تا انسان بالغی شود. خود را ملزم کنید که با فرزندانتان به طور مرتب نشستی داشته باشید، مثلاً یک شب گفتگویی با او بیرون از خانه انجام دهید و سعی کنید که مجدداً او را بشناسید. شما (والدین) به خود این جرأت را بدهید که با او از دوره نوجوانی خود و مشکلاتی که در آن زمان با آن مواجه بوده‌اید، صحبت کنید. سپس بدون اظهار نظر و داوری، به صحبت‌های فرزند خود گوش کنید و در این موقع سعی کنید، مقصود او را از آنچه می‌خواهد به شما بگوید، دریابید. در این زمان احتمالاً تنها یک سعی کوچک کافی است تا سروصداها بخوابد و همه چیز دوباره به نظم و ترتیب اولیه بازگردد.

● جلوگیری از مزمن شدن اضطراب

شما به بهترین نحوه، کار و وظیفه خود را برای بهبودی ناراحتی نوجوانتان انجام داده‌اید اما با وجود همه اینها، اضطراب و نگرانی در او برای هفته‌ها و حتی ماه‌ها ادامه پیدا می‌کند. در چنین وضعی برای بردن فرزند خود به نزد پزشک درنگ نکنید. این مسأله بسیار اهمیت دارد که اضطراب و نگرانی در او مزمن و پایدار نشود. در این زمان افراد دیگری می‌توانند به نوجوانان شما کمک کنند؛ از جمله پزشک خانواده (البته در صورتی که نوجوان با پزشک توافق و تفاهم داشته باشد و به او اعتماد و اطمینان کند) که او نصیحت و راهنمایی و مشاوره‌های ویژه‌ای در خصوص دوران نوجوانی اعمال کند.

اگر نوجوان‌ها جلسه گفتگو با یک روانشناس و یا یک روانپزشک را بپذیرند، او می‌تواند به آنها کمک کند تا این دوران سخت را به پایان برسانند، دورانی که نوجوانان از مورد قضاوت قرار گرفتن می‌ترسند و جرأت نمی‌کنند درباره آن در خانواده حرفی بزنند.

طبق قاعده کلی، والدین این موضوع را می‌دانند اما قادر به تحمل آن نیستند. بنابراین دوره نوجوانی باید با همه فراز و نشیب‌ها و در به هم زدن‌هایشان سپری شود. بدین ترتیب، پس از چند ماه و یا چند سال، این لحظات ناخوشایند را اعضای خانواده فراموش خواهند کرد و روابط خانوادگی مجدد صمیمی، گرم و نزدیک خواهد شد.

منبع: روزنامه اطلاعات


شش قانون طلایی برای خواستگاری

اگر پاي خاطرات برخي پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها بنشينيد و از نحوه خواستگاري و ازدواج در زمان قديم بپرسيد، طبيعي است که بشنويد عروس و داماد حتي گاهي تا سر سفره عقد همديگر را نمي ديدند و نمي شناختند! يا در بهترين شرايط نقششان در ازدواج فقط در حد پاسخ به اين سؤال بود که "فلاني را براي ازدواجت در نظر گرفته‌ايم، مخالف که نيستي؟البته هنوز هم در گوشه و کنار جامعه ما دختران و پسران جوان با نيم ساعت يا يک ساعت گفت و گو و طرح چند سؤال کلي و کليشه اي گمان مي کنند که با ديدگاه يکديگر آشنا شده اند و با هم توافق دارند.

شناخت تنها راه انتخاب موفق

واقعيت اين است که شناخت، تنها راه يک انتخاب موفق و مطمئن است و از سوي ديگر شناخت طرف مقابل، کاري بسيار دشوار و البته تحقق کامل آن ناممکن است! ذکر اين نکته نبايد شما را نااميد کند، خواستگاري، فرصت طلايي براي رسيدن به بيشترين شناخت ممکن است به شرط آن که جوانان و خانواده هايشان مهارت مديريت اين زمان و فرصت طلايي را آموخته باشند.

5 قانون ويژه جوانان دم بخت

اگر خوب دقت کنيم مي توانيم به چند قانون اصولي برسيم که امکان بيشترين بهره‌برداري از اين زمان طلايي را در پي خواهد داشت:

قانون اول: هول نشويد. به خودتان و طرف مقابل فرصت آشنايي بدهيد، با گذشت زمان مناسب بخشي از هيجاناتي که در برخوردهاي اول و در جلسات خواستگاري بر دو طرف غلبه مي کند، تا حدي فروکش مي کند و شما اجازه پيدا مي کنيد که ابعاد شخصيتي، خانوادگي و اجتماعي طرف مقابل را بيشتر و عميق تر بسنجيد.

قانون دوم: سؤالات خوب مطرح کنيد. براي اين کار بايد وقت بگذاريد، مطالعه و مشورت کنيد. مهارت خوب پرسيدن را بياموزيد.

قانون سوم: انجام گفت و گو و تحقيق را جزو مراحل خواستگاري بدانيم نه به معناي قطعي تر شدن موضوع ازدواج. به اين معنا که گفت وگوهاي خواستگاري به منظور آشنايي بيشتر براي گرفتن تصميم بهتر است نه به معناي تصميم قطعي. بنابراين تعهدي براي گرفتن جواب مثبت از خانواده دختر و يا جواب مثبت دادن به خانواده پسر وجود ندارد.

قانون چهارم: شناخت خانوادگي به دست بياوريم. شما بايد از همه ظرفيت هاي موجود براي شناخت طرف مقابل استفاده کنيد. اين ظرفيت ها هم شامل اعضاي خانواده و بستگان نزديک و مورد اعتمادتان مثل خاله ، دايي ، عمه ، عمو، پدربزرگ و مادربزرگ مي شود و هم شامل راه هايي که شما را به شناخت بهتر مي رساند مثل دوستان، اقوام، خانواده، همکاران و محل هاي رفت و آمد طرف مقابلتان.

قانون پنجم: شناخت فرد و خانواده طرف مقابل هر دو الزامي است.

پرسيدن سؤالات دقيق از ويژگي هاي مختلف خانواده طرف مقابل مانند عقايد مذهبي آنان، تعلقات، تحصيلات، فرهنگ، نحوه ارتباط فرزندان، عروس ها و دامادهاي آنها با خانواده و ... به شناسايي شما نسبت به خانواده طرف مقابل کمک مي کند و مي توانيد ميزان هماهنگي و شباهت دو خانواده را تخمين بزنيد.

قانون ششم: فراموش نکنيد که قانون اول و آخر توکل به خداوند است. شما با همسر آينده تان ساعت ها گفت و گو کنيد، درباره او تحقيق کنيد، به مشاور مراجعه کنيد و... ولي از ياد خداوند غافل نشويد! ازدواج رزق است پس بايد از خداوند بهترين همسر را براي خود طلب کنيد. به طور قطع اين موضوع نه به معناي گرفتن استخاره و اتکا به آن است که به معني دعا، خواستن و توکل همه جانبه به خداوندي است که از رگ گردن به ما نزديک تر و به خير و صلاح بندگانش بيش از آن ها آگاه است.

 برگرفته از روزنامه ی خراسان ۱۵/۱۱/۹۱

بهترین رفتار با کودکانی که دیوارهای خانه را خط خطی می کنند.

بسياري ازکودکان بعد از مرحله حسي- حرکتي (سن ۲يا۳سالگي) سعي مي کنند آموخته هاي خود و آن چه در تخيل دارند را به شکل عملي انجام دهند. کودک در اين سن انجام هر حرکت، ايراد صدا و... را براي خود نوعي خلاقيت و اکتشاف مي شمارد، والدين آگاه اين ميل کودک را سرکوب نمي کنند و حتي جهت مي دهند، ميلي که مقدمه ورود به دنياي اختراع و ابداع است، آن ها با توجه به گرايش هاي خلاقانه کودک، زمينه را برايش فراهم مي کنند. براي مثال قسمت هاي پايين ديوار اتاق کودک را با مقوا و کاغذ مي پوشانند تا او آزادانه و به هر شکل که دوست داشته باشد آن را خط خطي يا نقاشي کند. خط خطي کردن در برخي کودکان نماد خشم فرو خورده و نهفته محسوب مي شود و با انجام اين عمل نوعي تخليه هيجاني براي کودک حاصل مي شود؛ از طرف ديگر با اين عمل، بيشتر کودکان در پي کشف دنياي پيراموني خود هستند و دوست دارند تخيلات ذهني خود را در عمل نشان دهند، حال اگر اين تمايل کودک با مانعي مواجه نشود، پس از مدتي باعث مي شود کودک علاقه اش را به اين کار از دست بدهد و اصطلاحا از آن سير شود، والدين بايد شکل فعاليت هاي خلاقانه کودک را تغيير دهند، اين که کودکي حرکت کند، بهتر از تحرک نکردن و سکون است، حال اگر کودکي تمايل به فعاليت هاي ترسيمي داشته باشد، بايد برايش اين زمينه را با انواع وسايل رنگ آميزي و نقاشي فراهم کرد. استفاده از وايت برد و ماژيک (با نظارت و کنترل والدين) بهترين جايگزين به حساب مي آيد، چرا که ترسيم به صورت راحت تر و بدون فشار انجام مي شود و کودک حاصل کار خود را بلافاصله دريافت مي کند و از خشم او کاسته مي شود و با آرامش بيشتري فعاليت‌هاي خلاقانه خود را انجام مي دهد.

برگرفته از روزنامه ی خراسان مورخ ۱۵/۱۱/۹۱

خواب یا بیدار

برای سبدهایی که پر از خوابند

سیب مفهومی ندارد

اینقدر با واژه ی انگیزه ور نرویم

علم بهتر است يا ثروت ؟

علم بهتر است يا ثروت ؟

موضوع هميشگي انشاء مان در دوران ابتدايي بود وهمه مان مي نوشتيم علم، و با تفكر كودكانه دلايلي مي آورديم . اما امروز چيزي ديدم و خيلي ناراحت شدم شاگرد اول رشته ي رياضي مدرسه مان را ديدم كه چند سال پيش در مدرسه ي ما درس مي خواند مودب ، با هوش ، با متانت و ....

او كامل بود . در يك فروشگاه خوار و بار فروشي او را ديدم كه مشغول به كار بود جلو آمد و مثل هميشه مودبانه سلام كرد و... او را نشناختم خودش را معرفي كرد  گفتم اينجا چه كار مي كني مگه درست را ادامه ندادي ؟ گفت چرا مهندسي كامپيوتر دارم(نرم افزار آقا ) گفتم از دانشگاه .... گفت نه آقا از دانشگاه ملي ....و در حالي كه داشت پودر هاي رختشويي رو در قفسه ها مي چيد نگاهي  با معني به من كرد و گفت فعلا ايجايم آقا و.... كه پسر صاحب مغازه كه هم سن اين دانش آموز ما بود و روي صندلي راحتي پشت يك ميز چوبي بزرگ لميده بود با صداي بلند گفت : تايدها رو كه چيدي بيا برو از انبار چند تا حلب روغن بيار مشتري ها منتظرند حق داشت صاحب مغازه بود و بچه پولدار .

حالا اگرچه بزرگ شدم و درس خوندم و ....... ولي موندم كه علم بهتر است يا ثروت ؟؟!!!!

البته با اين مطلبي كه نوشتم نوشته چند روز پيشم كه در ارتباط با انگيزه تحصيلي بود زير سوال خواهد رفت اما .........

(روزگار )

 پسرك گل‌فروش  

به اين عكسها خيره شو ، خيره شو

 

http://nazigroup.persiangig.com/image/all/463461.jpg

به این عکسها خیره شو ، خيره شو ....

نپرس چرا، به تصوير عميق نگاه كن به حالت انگشتان آن كودك گل فروش كه داره پول رو از دستاي خريدار بر مي داره خوب نگاه كن خستگي كاملا مشهود ه . يونيفرم مدرسه تنشه ، لباس پسته اي رنگ زير لباس فرمش چقدر براش بزرگه كه اين خودش حكايتها داره و.....

بعضي وقتا عجيب دلم مي گيره

نگاه دقيق عذاب آور شده ... كار از شستن چشمها گذشته سهراب جان  چشمها را بايد بست  همان نديدن بهتر است