به یاد گذشته ها

((خاطراتي از گذشته))

و کوچه های گلی روستا عجیب دلشان برایت تنگ شده است و ناودانهای که سر به زیر تو را نگاه می کردند و امتداد کوچه های باریکی که در انتظار تو آرمیده بودند و درختان بید مجنونی که برایت دست تکان می دادند و جوي آبي كه همچنان آرام و متين مي رفت و تو آهسته می رفتی و چه آهسته تر رفتی و .........

و تنهایی چه کابوس تلخی است و انتظار چه انجماد وحشتناکی .......

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هيچ وقت يادم نمي ره خانوم معلم چه جوري مشقامونو خط مي زد ما تند تند ورق مي زديم و خانوم معلم در حالي كه نگاهش به ته كلاس بود با خودكار روي نوشته هاي كه تا نيمه شب خونه ي بي بي (بي بي حجيه)زير نور فانوس نوشته بوديم خط مي كشيد !!! كاش روي قلبم خط مي كشيد و روي نوشته هام خط نمي كشيد بعضي وقتها نوك خودكارش ورق دفترمو پاره مي كرد مثل خنجر تو قلبم ........

اما بعضي وقتها زير نوشته هاي آخرين برگ مي نوشت (خوبست ) عجب مرحم عجيبي بود آروم مي شدم  طپش قلبم كم مي شد و بهم  انگيزه مي داد تا دوباره بنويسم و خانوم معلم دوباره خط بزنه .

دلم برا اون روزا خيلي تنگ شده دوس دارم صد تا دفتر صد برگ رو بنويسم و خانوم رحماني خط بزنه اصلا (خوبست )هم نمي خام .

اما افسوس كه:

(هيچ دست قدرتمندي نيست كه عقربه هاي ساعت را به عقب برگرداند)

خدا نگهدارت باشه خانوم معلم

کلاس اول  شاگرد ميز اول  رديف اول  نفر سوم