((به نام آنکه قصه ی نا نموده داند و نامه ی نا نوشته خواند))

روزی (( فریادی که به جایی نمی رسد ))  با (( سکوت )) به گفتگو نشست.

((فریادی که به جایی نمی رسد )) شروع به صحبت کرد :

اما ((سکوت )) ساکت نشسته بود !

(( فریادی که به جایی نمی رسد )) صدایش را بلند کرد

بلند تر ......

اما (( سکوت )) همچنان در سکوت !

(( فریادی که به جایی نمی رسد )) ساکت شد !!!

آرام گرفت

تبدیل به سکوت

کمی اندیشه کرد

آها ....

(( سکوت )) که مقابل او نشسته بود  همان فریاد قبلی بود که به جایی نرسیده بود.

( مصطفی)